installment (1)
معنی کامل و مثالها
/in stôl´mǝnt/n.
● (در پرداخت بدهی و غیره) قسط، بخشه، کوشنه
the payment of monthly installments
پرداخت اقساط ماهانه
by installment
به طور قسطی
a loan installment
قسط وام
● (نمایش تلویزیونی و رادیویی - داستان مجله و غیره) بخش، سری
an installment show
نمایش سریالی
the next installment of the story will be published next week
بخش دیگر داستان هفتهی آینده منتشر خواهد شد.