دیکشنری فارسی

installment (2)

معنی کامل و مثال‌ها

/in stôl´mǝnt/n.

● نصب، کارگذاری، سوار کردن (ماشین آلات و غیره)

● گمارش، انتصاب

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن