دیکشنری فارسی

instilling

UKinstiliŋ USıns'tılıŋ

معنی فارسی

چکاندن ، چکه چکه ريختن ،

کم کم تزريق کردن ، اهسته القاء کردن ،

کم کم فهماندن.

تعریف انگلیسی

noun
  1. teaching or impressing upon the mind by frequent instruction or repetition

واژه‌های دیگر با معنی «چکاندن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن