دیکشنری فارسی

institutionally

US'ınstı'tu:ʃənəlı

معنی فارسی

بنگاه موسسه برقرار سازي داير سازي تاسيس برقراري عرف برگماري

تعریف انگلیسی

adverb
  1. by an institution “institutionally controlled” “Derived from adjective: institutional”

واژه‌های دیگر با معنی «بنگاه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن