دیکشنری فارسی

instructive

UKinstrʌktiv USıns'trʌktıv

معنی فارسی

چيز ياد دهنده دانش اموز تعليم اميز عبرت اميز اگاهي دهنده

معنی کامل و مثال‌ها

/in struk´tiv/adj.

● آموزنده، پرهیختگر

such experiences are very instructive

این قبیل تجربیات بسیار آموزنده است.

تعریف انگلیسی

adjective
  1. serving to instruct or enlighten or inform

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن