دیکشنری فارسی

instrumentation

UKinstrumenteiʃən USınstrə'men'teıʃən

معنی فارسی

ترتيب هم اهنگي ، ترتيب اهنگ براي ساز ،

ساز شناسي ، وسيله ، کاربندي الات

معنی کامل و مثال‌ها

/-tā´shǝn/n.

(موسیقی) تنظیم برای ارکستر، سازآرایی

(به ابزار به ویژه ابزار علمی مجهز کردن یا به کار بردن ابزار) ابزار سازی، ابزارگری، ابزار آمایی، ابزار آرایی

(مجموع ابزار یا آلات یا سازهای موسیقی که در هر مورد به کار گرفته می‌شود) ابزارگان، سازها

وساطت، دخالت

تعریف انگلیسی

noun
  1. an artifact (or system of artifacts) that is instrumental in accomplishing some end
  2. the act of providing or using the instruments needed for some implementation
  3. the instruments called for in a musical score or arrangement for a band or orchestra
  4. the act of arranging a piece of music for an orchestra and assigning parts to the different musical instruments

واژه‌های دیگر با معنی «ترتيب هم اهنگي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن