دیکشنری فارسی

insuppressible

معنی فارسی

فروننشاندني نخواباندني غيرقابل کنترل.

معنی کامل و مثال‌ها

/in´sǝ pres´ǝ bǝl/adj.

● سرکوب نکردنی، فرو ننشاندنی

مترادف‌ها

adjective
1. Uncontrollable, irrepressible, not to be kept down, that cannot be held in check.
2. Impossible to conceal or suppress, that cannot be covered up.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن