دیکشنری فارسی

intake

UKinteik US'ın'teık

معنی فارسی

جاي ابگير تنگ شدگي باريک شدگي هواکش زمين احيا شده نيروي بکاربرده

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tāk´/n.

(عمل بردن به درون یا کشیدن به داخل) درونبرد، درونکش، درونکشی، درونبری، پذیرش

the intake of breath

فرو بردن نفس

the intake of cool air

درونکشی هوای سرد

(محل یا دهانه‌ای که توسط آن آبگونه را به درون لوله یا مجرا و غیره می‌ریزند) ورودی، مدخل، درونبردگاه، درونکشگاه، درونگاه، دهانه

a sewer intake

دهانه‌ی فاضلاب آب

باریک شدگی (مجرا یا لوله و غیره)، باریکی، کم شدن ناگهانی پهنا، تورفتگی

(معدن) هواکش

(مکانیک) میزان انرژی گرفته شده، کارمایه گیری (input هم می‌گویند)

میزان پذیرش، میزان درونکشی

an adequate intake of food

خوردن خوراک به مقدار کافی

intake of college students is up

میزان پذیرش دانشجو بالا رفته است.

تعریف انگلیسی

noun
  1. the process of taking food into the body through the mouth (as by eating)
  2. the act of inhaling; the drawing in of air (or other gases) as in breathing
  3. an opening through which fluid is admitted to a tube or container

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن