integeration معنی فارسی يکپارچگي تماميت همبستگي ادغام واژههای دیگر با معنی «يکپارچگي» sectoral integation يکپارچگي بخشي، ادغام بخشي personality integration يکپارچگي شخصيت economic integration يکپارچگي اقتصادي، همبستگي اقتصادي economic unity يکپارچگي اقتصادي social integration يکپارچگي اجتماعي solidity استحکام، استواري، سختي