integrant
UKintigrənt
معنی فارسی
مکمل متمم جز مکمل
معنی کامل و مثالها
/-grǝnt/adj., n.
● جز، سازنده، بندک ساز، بخش اساسی، بخش تشکیل دهنده
مکمل متمم جز مکمل
/-grǝnt/adj., n.
● جز، سازنده، بندک ساز، بخش اساسی، بخش تشکیل دهنده
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن