دیکشنری فارسی

intellectualize

معنی فارسی

تعقل کردن ، فکر کردن ، معنوي کردن ،

بصورت معنوي يا عقلاني دراوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/-īz´/vi., vt.

● استدلال کردن، خردورزی کردن، فرنود خواستن، اندیشیدن

● فکری کردن، تفکری کردن (و از احساسات عاری کردن)

it is not easy to intellectualize love

اندیششی کردن عشق کار آسانی نیست.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن