دیکشنری فارسی

intently

UKintentliː USın'tentlı

معنی فارسی

سرگرمانه ، جدا ، با سعي و کوشش ، مشتاقانه ،

با تصميم

تعریف انگلیسی

adverb
  1. with strained or eager attention “listened intently” “stood watching intently” “Derived from adjective: intent”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن