interactive
UKintəræktiv
US'ıntə'ræktıv
معنی فارسی
داراي تاثير بر يکديگر ، بين هم کار کننده
معنی کامل و مثالها
/-ak´tiv/adj.
● فعل و انفعالی، برهم کنشور، هم کنشی، وابسته به تاثیر متقابل، برهم کنشی
● (تلویزیون و ویدئو و غیره: برنامهای که تماشاگران به راههای مختلف در آن شرکت دارند و میتوانند جزئیات آنرا عوض کنند) هم کنشی
an interactive T.V. program
برنامهی تلویزیونی برکنشی
● (کامپیوتر: وابسته به روشی که مبادلهی اطلاعات میان کامپیوتر و کاربر را میسر میسازد) هم کنشی
تعریف انگلیسی
adjective
- used especially of drugs or muscles that work together so the total effect is greater than the sum of the two (or more)
- capable of acting on or influencing each other