دیکشنری فارسی

interagency

US'ıntə'reıdʒənsı

معنی فارسی

ميانجي گري وساطت

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr ā´jǝn sē/adj.

● (وابسته به دو یا چند سازمان دولتی) میان سازمانی

واژه‌های دیگر با معنی «ميانجي گري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن