interblend معنی فارسی در هم اميختن اميختن واژههای دیگر با معنی «در هم اميختن» interlace بهم (پيچيدن) در هم اميختن، مشبک هدفثقمشزثيکردن، ازروي هم گذشتن interflow در هم جاري شدن، در هم اميختن