دیکشنری فارسی

intercommunicate

UKintəkəmjuːnikeit

معنی فارسی

(باهم) مراوده کردن ، باهم ارتباط داشتن ،

با هم گفتگو کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr kǝ myōō´ni kāt´/vt., vi.

● ارتباط متقابل داشتن، هم‌پیامی کردن، هم پیام شدن، (در داخل ساختمان یا کشتی یا هواپیما و غیره با هم مخابره کردن) هم پیام گیری کردن، آگه رسانی کردن

● (دو یا چند اتاق و غیره) به هم راه داشتن

intercommunicating rooms

اتاق‌های تودرتو

* intercommunication, n.

ارتباط متقابل، هم پیامی، هم پیامگیری، آگه‌رسانی

* intercom(munication) system

(در داخل ساختمان یا کشتی و غیره) سازگان پیامگیری درونی، سازگان پیام گیر

تعریف انگلیسی

verb
  1. be interconnected, afford passage “These rooms intercommunicate” “Something ----s”
  2. transmit thoughts or feelings “He communicated his anxieties to the psychiatrist” “Somebody ----s” “Somebody ----s something” “Somebody ----s something to somebody”

واژه‌های دیگر با معنی «(باهم) مراوده کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن