دیکشنری فارسی

intercross

معنی فارسی

از ميان يکديگر گذر کردن ، از هم گذشتن ،

تقاطع کردن ، روي هم واقع شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr krôs´,in´tǝr krôs´, in´tǝr krôs´/vt., vi., n.

● (نادر) یکدیگر را قطع کردن، هم‌بری کردن

● رجوع شود به: hybridize

● رجوع شود به: hybrid

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن