دیکشنری فارسی

interfertile

معنی فارسی

قابل لقاح در داخل خود،

اماده زاد و ولد دوتايي باهم

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr fu_rt´'l/adj.

(زیست‌شناسی: قادر به جفت‌گیری یا گشن‌گیری و تولید مثل) اندربارور

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن