interlocutory
معنی فارسی
گفتگويي مذاکره اي موقتي غير قطعي تمهيدي
معنی کامل و مثالها
/in´tǝr läk´yōō tôr´ē, -yǝ-/adj.
● وابسته به گفت و شنود (دو یا چند نفری)، همسخنانه، مکالمهای، گفت و شنودی
● درافکنده، میان حرف دیگر آمده (interjected)
● (حقوق) قرار اعدادی، حکم موقت دادگاه (تا بعدا حکم نهایی و قطعی صادر شود)
an interlocutory divorce decree
حکم موقت طلاق