interlucent معنی فارسی ميان تاب درميان درخشنده واژههای دیگر با معنی «ميان تاب» bunt ناخوشي قارچي گندم، قسمت ميان بادبان، شاخ زدن brachiate داراي شاخه هاي يک در ميان و پر گسترش، بازويي، از شاخه اي به شاخه ي ديگر تاب خوردن