intermarry
معنی فارسی
در يمان هم ازدواج کردن ،
دختردادن و دحتر گرفتن ، باهم پيوند کردن
معنی کامل و مثالها
/in´tǝr mar´ē/vi.
● (با فردی از مذهب یا ملیت و به ویژه نژاد دیگر ازدواج کردن) نژاد پیوندی کردن، ازدواج میان نژادی کردن
● (با خویشاوند نزدیک ازدواج کردن) خویشاوند پیوندی کردن
تعریف انگلیسی
verb
- marry within the same ethnic, social, or family group “Somebody ----s”