internal door معنی فارسی در داخلي واژههای دیگر با معنی «در داخلي» dogtooth ناپيوستگي در ناحيه داخلي لبه حمله، در امتداد وتر yankee doodle سرباز شمالي امريکا(در جنگ داخلي). pole sitter راننده نزديک به نرده داخلي در مسير، (اتومبيل راني) national infrastructure سازمان بندي داخلي نيروهاي هر ملت در، عمليات چند مليتي walley پرش ازلبه داخلي يک پا و چرخش کامل در هوا، و برگشت روي لبه خارجي همان پا (اسکيت) inland rules قوانين داخلي، مقررات حرکت در آبهاي داخلي (دريايي) nonoverlap processing روشي که به وسيله آن خواندن، نوشتن و، پردازش داخلي فقط در يک اسلوب سري صورت cycle stealing مدت چرخه، روشي که اجازه مي دهد يک دستگاه جانبي، بطور موقت کامپيوتر را از دسترسي به مسير HDLC حروف اختصاري High-level Data Link Control (به، مفهوم کنترل ارتباط داده اي سطح بالا)، يک پروتکل exchanged stabilization fund صندوق تثبيت ارز، مقصود تاسيسي است در آن پول خارجي و، داخلي يک کاسه مي شود و به اين وسيله