internalize (to) معنی فارسی دروني کردن داخلي کردن واژههای دیگر با معنی «دروني کردن» internalize دروني کردن، باطني ساختن، داخلي کردن. internal sort جور کردن داخلي، مرتب کردن دروني، مرتب سازي داخلي protectionism اصول و حفظو تشويق صنايع دروني، کشوربوسيله گمرک کردن صنايع بيگانه excise ماليات کالاهاي دروني، ماليات غيرمستقيم، زياده ستاني کردن از escarp سرازيري دروني خندق ياخاکريز، سراشيب کردن