دیکشنری فارسی

internee

معنی فارسی

کسيکه در جايي نگاه داشته يا توقيف شود

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tu_rn´ē´/n.

● زندانی جنگ، اسیر جنگی، بازداشت شدگان جنگی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a person who is interned “the internees were enemy aliens and suspected terrorists”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن