دیکشنری فارسی

internship

UKintənʃip US'ıntən'ʃıp

معنی فارسی

انترن بودن دوره انترني.

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tu_rn´ship´,in tu_rn´-/n.

● (پزشکی)

● دستیاری، بالین‌ورزی، انترنی

● کارورزی، کارآموزی

● دوران دستیاری (یا کارآموزی)

تعریف انگلیسی

noun
  1. the position of a medical intern

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن