دیکشنری فارسی

interpolate

معنی فارسی

عبارات بيگانه يا تازه اوردن در ،

با عبارات بيگانه يا تازه تحريف

معنی کامل و مثال‌ها

/in tu_r´pǝ lāt´/vi., vt.

● (با افزودن واژه یا مطلب متن یا کتاب را تغییر دادن یا بزرگتر کردن یا تحریف کردن) افزودن (به متن)، تحریف کردن، واژ افزایی کردن، مطلب افزایی کردن، درون افزایی کردن

to make the old text legible, he interpolated new words into it

او برای خوانا کردن متن قدیمی واژه‌های جدیدی به آن افزود.

the manuscript had been badly interpolated

نسخه‌ی خطی به طور بدی تحریف شده بود.

● (ریاضی) درون‌یابی کردن، درون یافتن

● (در مکالمه) وارد شدن، (میان حرف دیگران) حرف زدن

● گنجاندن

* interpolation, n.

1- تحریف (متن)، دستکاری، واژه‌افزایی (به متن)، مطلب افزایی، درون افزایی 2- (ریاضی) درون‌یابی 3- وارد شدن (در مکالمه‌ی‌دیگران)

ریشه و کاربرد

ریشه

From Latin 'interpolare', meaning 'to polish, alter'.

مثال

  • He interpolated a few comments into his speech.
  • The software can interpolate the missing data.
  • The editor interpolated a paragraph into the article.

ترکیب‌های رایج

Interpolate data Interpolate values Interpolate a comment

تعریف انگلیسی

verb
  1. insert words into texts, often falsifying it thereby “Somebody ----s something”
  2. estimate the value of “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

verb active
1. Insert (wrongfully), foist in.
2. (Mathematics) Introduce, intercalate (terms to complete a series).

واژه‌های دیگر با معنی «عبارات بيگانه يا تازه اوردن در»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن