دیکشنری فارسی

interracial

UKintəreiʃl US'ıntə'reıʃəl

معنی فارسی

موجودميان نژادها ، وابسته به نژادهاي گوناگون

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr rā´shǝl/adj.

● (وابسته به دو یا چند نژاد گوناگون) میان نژادی (interrace هم می‌گویند)

interracial marriages

زناشویی‌های میان نژادی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. between races “interracial conflict”
  2. involving or composed of different races “interracial schools” “a mixed neighborhood”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن