دیکشنری فارسی

intersectional

معنی فارسی

تقاطعي وابسته بمحل تقاطع

معنی کامل و مثال‌ها

/-shǝ nǝl/adj.

● وابسته به همبری (تقاطع)

● همبرساز

● (میان نواحی یا بخش‌های مختلف) میان بخشی، بین ناحیه‌ای

intersectional games

مسابقات میان بخشی

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن