دیکشنری فارسی

interspace

معنی فارسی

فاصله

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr spās´, in´tǝr spās´, in´tǝr spās´/n., vt.

(فاصله یا فضای میان دو چیز) میانجای، فاصله، دورجای

(نگارش و چاپ و غیره) فاصله گذاشتن، فاصله‌دار کردن

فاصله‌ی میان دو چیز را پر کردن

the bricks are interspaced with red cement

میان آجرها سیمان قرمز ریخته‌اند.

مترادف‌ها

noun
Interval. See interstice.

واژه‌های دیگر با معنی «فاصله»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن