interspace
معنی فارسی
فاصله
معنی کامل و مثالها
/in´tǝr spās´, in´tǝr spās´, in´tǝr spās´/n., vt.
● (فاصله یا فضای میان دو چیز) میانجای، فاصله، دورجای
● (نگارش و چاپ و غیره) فاصله گذاشتن، فاصلهدار کردن
● فاصلهی میان دو چیز را پر کردن
the bricks are interspaced with red cement
میان آجرها سیمان قرمز ریختهاند.
مترادفها
noun
Interval. See interstice.