دیکشنری فارسی

intersperse

UKintəspəːs

معنی فارسی

اينجا و انجا پاشيدن ، پراکنده کردن ،

نثار کردن ، در همه جا اراستن

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr spu_rs´/vt.

میان پاشی کردن، (میان دو یا چند چیز) پاشیدن، میان پراکنش کردن، (میان دو یا چند چیز) پراکندن

a book interspersed with pictures

کتابی که به طور پراکنده دارای عکس بود.

a forest interspersed with lakes

جنگلی دارای دریاچه‌های پراکنده

(با چیزهایی که اینجا و آنجا پراکنده شده‌اند) تزیین کردن، متنوع کردن، پخش آذین کردن

تعریف انگلیسی

verb
  1. place at intervals in or among “intersperse exclamation marks in the text” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”
  2. introduce one's writing or speech with certain expressions “Verb Frames:” “Somebody ----s something PP”

مترادف‌ها

verb active
1. Scatter or set here and there.
2. Interlard, mix, diversify by mixture.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن