interthreaded معنی فارسی بهم بافته واژههای دیگر با معنی «بهم بافته» interlaced scannig تقطيع بهم بافته line interlace تقطيع بهم بافته interlaced بهم پيچيده، درهم بافته، مشبک pleach بهم بافتن، با شاخه هاي بافته درست کردن