دیکشنری فارسی

intolerance

UKintɔlərəns USın'tɔlərəns

معنی فارسی

نا بردباري عدم تحمل عدم قبول زير بار نرفتن

معنی کامل و مثال‌ها

/in täl´ǝr ǝns/n.

● (نداشتن بردباری نسبت به عقاید و اعتقادات دیگران) پی‌ورزی، نارواداری، برنایشی، تعصب، ناآزادگی، نابردباری (عقیدتی)، کوته فکری، فقدان رواداری، سنگاش

political and religious intolerance

سنگاش (نابردباری) سیاسی و مذهبی

● (پزشکی) حساسیت نسبت به چیزی، آزیر (آلرژی)، بی‌تابی، تاب ناوری، عدم تحمل

intolerance to quinine

حساسیت نسبت به کنین

an intolerance of strong light

تاب ناوری نسبت به نور شدید

تعریف انگلیسی

noun
  1. impatience with annoyances “his intolerance of interruptions”
  2. unwillingness to recognize and respect differences in opinions or beliefs

مترادف‌ها

noun
1. Bigotry, narrowness, proscriptive or persecuting spirit, want of toleration, want of forbearance.
2. Non endurance, inability to bear, rejection.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن