دیکشنری فارسی

intolerant

UKintɔlərənt USın'tɔlərənt

معنی فارسی

نا بردبار زير بار نرو متعصب

معنی کامل و مثال‌ها

/in täl´ǝr ǝnt/adj.

(نابرد بار نسبت به عقاید و اعتقادات دیگران) متعصب، کوته فکر، پی‌ورز، ناروادار، نابردبار (عقیدتی)، برنایشت، ناآزاده

an intolerant regime that wanted to impose one belief on everyone else

نظام سنگاشگری‌که می‌خواست یک اعتقاد را بر همه تحمیل کند

کوته‌فکرانه، متعصبانه

* intolerant of

1- نابردبار نسبت به، سنگاشگر به، متعصب نسبت به 2- آزیرمند به، دارای آلرژی به، تاب ناور به

تعریف انگلیسی

adjective
  1. unwilling to tolerate difference of opinion
  2. narrow-minded about cherished opinions

مترادف‌ها

adjective
1. Overbearing, supercilious, dictatorial, imperious.
2. Narrow, bigoted, proscriptive.

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن