intolerant
UKintɔlərənt
USın'tɔlərənt
معنی فارسی
نا بردبار زير بار نرو متعصب
معنی کامل و مثالها
/in täl´ǝr ǝnt/adj.
● (نابرد بار نسبت به عقاید و اعتقادات دیگران) متعصب، کوته فکر، پیورز، ناروادار، نابردبار (عقیدتی)، برنایشت، ناآزاده
an intolerant regime that wanted to impose one belief on everyone else
نظام سنگاشگریکه میخواست یک اعتقاد را بر همه تحمیل کند
● کوتهفکرانه، متعصبانه
* intolerant of
1- نابردبار نسبت به، سنگاشگر به، متعصب نسبت به 2- آزیرمند به، دارای آلرژی به، تاب ناور به
تعریف انگلیسی
adjective
- unwilling to tolerate difference of opinion
- narrow-minded about cherished opinions
مترادفها
adjective
1. Overbearing, supercilious, dictatorial, imperious.
2. Narrow, bigoted, proscriptive.