دیکشنری فارسی

intracranial

US'ıntrək'reınıəl

معنی فارسی

تو جمجمه اي ، واقع در درون جمجمه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. within the skull “Pertains to noun: cranial”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن