دیکشنری فارسی

intravenously

UKintrævənəzliː USınt'rævənəslı

معنی فارسی

واقع در درون سياهرگ يا وريد ، تو وريدي

تعریف انگلیسی

adverb
  1. in an intravenous manner “the patient had to be fed intravenously” “Derived from adjective: intravenous”

واژه‌های دیگر با معنی «واقع در درون سياهرگ يا وريد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن