دیکشنری فارسی

intuition

UKintjuːiʃən US'ıntu'ıʃən

معنی فارسی

درک مستقيم انتقال کشف دريافت ناگهاني شعور حس بينش بصيرت

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tōō ish´ǝn, -tyoo-/n.

(دانستن یا فراگیری فوری و بدون استدلال و تجربه و ممارست) درون یافت، شم، شهود، درون یابی

I knew by intuition that it was time to act

به من الهام شده بود که هنگام عمل فرارسیده است.

(هرچیزی که از راه درون یافت آموخته یا دانسته شود) درون یافته

my intuitions have led me to conclude that...

احساس من مرا به این نتیجه رسانده است که ...

قدرت درون‌یابی، شهودگری، سهشگری

تعریف انگلیسی

noun
  1. instinctive knowing (without the use of rational processes)
  2. an impression that something might be the case “he had an intuition that something had gone wrong”

مترادف‌ها

noun
1. Immediate perception (by the intellect), immediate knowledge, instinctive knowledge, direct cognition, apprehension at first sight.
2. Immediate perception (by sense), perception, beholding.

واژه‌های دیگر با معنی «درک مستقيم»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن