invcersely معنی فارسی بعکس بطور وارونه بطور معکوس معکوسا واژههای دیگر با معنی «بعکس» vice versa بعکس، بالعکس، برعکس reversely (بطور) وارونه بعکس parheliacal وابسته بعکس خورشيدياشمس کاذب، مانند عکس خورشيد three turn چرخش از جلو بعقب و بعکس با تغيير لبه، اسکيت jolly boat قايق بار کشي از کشتي به ساحل و بعکس. mohawk چرخش از جلو بعقب و بعکس از روي يک پا به، روي پاي ديگر (اسکيت) drop mohawk چرخش از جلو بعقب و بعکس و برگشت روي پاي، اصلي (اسکيت) reactive واکنش دار، عامل بعکس، داراي نيروي انعکاس hachures هاشور، خطوط مقطع کوتاه براي سايه زدن بعکس retroactive عطف بماسبق کننده، شامل گذشته (شونده) برگشت کننده، عامل بعکس