دیکشنری فارسی

inveigh

UKinvei

معنی فارسی

سخن سخت گفتن پرخاش کردن باسخن حمله کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/in vā´/vi.

دشنام دادن، فحش دادن

(با: against) به باد ناسزا گرفتن، (سخت) مورد نکوهش قرار دادن، هتاکی کردن

to inveigh against injustice

بیدادگری را به باد انتقاد گرفتن

he inveighed against his own destiny

او به سرنوشت خود فحش می‌داد.

تعریف انگلیسی

verb
  1. complain bitterly “Verb Frames:” “Somebody ----s PP”
  2. speak against in an impassioned manner “he declaimed against the wasteful ways of modern society” “Verb Frames:” “Somebody ----s somebody PP”

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن