invenit معنی فارسی ساخت اختراع کرد واژههای دیگر با معنی «ساخت» making ساخت، ساختمان، مايه کاميابي structure ساخت، ساختمان، ترکيب fecit ساخت، ساخته است، درست کرده (است) built ساخت، ريخت، ترکيب unstructured بي ساخت isologous جور ساخت، همساخت deep structure ژرف ساخت handblown دست ساخت well made خوش ساخت new built تازه ساخت، نوساخت، نوساز