inviable
معنی فارسی
عاجز از ادامه بقا در اثر ساختمان نژادي و ارثي.
معنی کامل و مثالها
/in vī´ǝ bǝl/adj.
● ناپایدار، نادیر پای، زودمیر، ناتوان به رشد و زندگی بهنجار
عاجز از ادامه بقا در اثر ساختمان نژادي و ارثي.
/in vī´ǝ bǝl/adj.
● ناپایدار، نادیر پای، زودمیر، ناتوان به رشد و زندگی بهنجار
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن