invioable معنی فارسی مصون واژههای دیگر با معنی «مصون» inviolably بطور مصون، با مصونيت، بطور تخلف ناپذير immunization مصون سازي، ازاد سازي، معاف سازي immunize مصون ساختن، معاف کردن، ازاد کردن inviolable مصون حرمت کردني، واجب الحرمت، مقدس sacred cow شخص مصون از انتقاد، گاو مقدس. immune from disease مصون از گرفتن ناخوشي mithridatize از اثر زهر مصون کردن inviolately بطور نقض نشده، بطور مصون، با مصونيت infallible لغزش ناپذير، مصون از خطا، منزه از گناه mothproof داراي مواد شيميايي ضدبيد، از بيد مصون کردن، پاد بيد کردن