invivo معنی فارسی جاندار واژههای دیگر با معنی «جاندار» biotic جاندار، زيوه، زنده living creatuse جاندار، حيوان animatism جاندار پنداري Neogaea نوزمين جاندار vivisectionist تشريحکننده ي جاندار زنده، زنده بر living chess شطرنج با مهره هاي جاندار s-o-r model الگوي محرک - جاندار - پاسخ stimulus-organism-response model الگوي محرک - جاندار - پاسخ arthromere هر يک از بندهاي بدن جاندار بندپاي، بنداندامه instinct with life روح يافته، جاندار