دیکشنری فارسی

inwardly

UKinwədliː US'ınwədlı

معنی فارسی

ازدرون ازتو باطنا روحا درست کاملا

معنی کامل و مثال‌ها

/-lē/adv.

از درون، در درون، به سوی درون

the missile moves inwardly to the center of the gallaxy

موشک به درون و به سوی مرکز کهکشهان حرکت می‌کند.

درونا، باطنا، از ته دل

she was inwardly happy

او باطنا خوشحال بود.

واژه‌های دیگر با معنی «ازدرون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن