دیکشنری فارسی

inwardly

UKinwədliː US'ınwədlı

معنی فارسی

ازدرون ازتو باطنا روحا درست کاملا

معنی کامل و مثال‌ها

/-lē/adv.

● از درون، در درون، به سوی درون

the missile moves inwardly to the center of the gallaxy

موشک به درون و به سوی مرکز کهکشهان حرکت می‌کند.

● درونا، باطنا، از ته دل

she was inwardly happy

او باطنا خوشحال بود.

تعریف انگلیسی

adverb
  1. with respect to private feelings “inwardly, she was raging” “Derived from adjective: inward”

واژه‌های دیگر با معنی «ازدرون»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن