inwarness معنی فارسی ذات باطن اصل بطون دروني بودن صميميت اشنايي نزديکي واژههای دیگر با معنی «ذات» inbeing ذات، اقنوم coessential هم ذات، هم جوهر armillary sphere ذات الحلق noumenon بود (ذات) urchin بچه بد ذات، بچه شيطان، جوانک cassiopeiae ذات الکرسي، خداوند اورنگ cassiopeia ذات الکرسي Sb مخفف: اسم ذات eta-cassiopeiae اتا - ذات الکرسي alpha-cassiopeiae آلفا - ذات الکرسي، صدر