inwrought
معنی فارسی
ازتو کار کرده نقشه دار گلدار جبلي مخمر شده
معنی کامل و مثالها
/in rôt´, in´rôt´/adj.
● (طرح و نقش) درون باف شده، بافته شده در پارچه
● (قدیمی) دارای آذینهایی که در بطن هستند (و بر سطح نقاشی و غیره نشدهاند)
● درهم آمیخته، درآمیخته، ممزوج
تعریف انگلیسی
adjective
- having a decorative pattern worked or woven in “an inwrought design”