دیکشنری فارسی

irksome

UKəːksəm US'ə:ksəm

معنی فارسی

خستگي آور کسل کننده

معنی کامل و مثال‌ها

/u_rk´sǝm/adj.

رنج‌آور، آزار دهنده

irksome tasks

کارهای رنج‌آور

خسته کننده، ملالت آور

his irksome caution and slowness

احتیاط و آهسته کاری خسته کننده‌ی او

(قدیمی) خسته، دلزده

مترادف‌ها

adjective
Wearisome (in consequence of being distasteful), tiresome, wearying, weary, devoid of interest. See tedious.

واژه‌های دیگر با معنی «خستگي آور»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن