دیکشنری فارسی

iron

UKaiən US'aıən

معنی فارسی

آهن افزارآهني تطو اوتو شمشير سختي عزم نيرو استواري آهنين

معنی کامل و مثال‌ها

/ī´ǝrn/n., adj., vt., vi.

● آهن (نشان آن: Fe، وزن اتمی: 55/847، شماره‌ی اتمی: 26، چگالی: 7/86، نقطه‌ی گداز: 1535c، نقطه‌ی جوش: 3000c)

iron is the most common and important of all metals

آهن یکی از فراوان ترین و مهمترین فلزات است.

● ابزار آهنی، چیلان

● اتو

an electric iron

اتوی برقی

● اتو کردن یا شدن

I iron my clothes

من جامه‌های خود را اتو می‌کنم.

this material doesn't iron well

این پارچه خوب اتو نمی‌شود (اتو برنمی‌دارد).

● شمشیر

● (آلت داغ زدن و نشانه‌گذاری کردن دام‌ها) داغ (branding iron هم می‌گویند)

● (جمع) غل و زنجیر، قید و بند، پابند و دست‌بند، غل و زنجیر کردن

● نیرو، نیرومندی، آهنین، استوار، نیرومند، قوی

muscles of iron

عضلات آهنین

an iron will

اراده‌ی استوار (آهنین)

the iron bonds of friendship between Morteza and I

رشته‌های محکم دوستی (بین) من و مرتضی

an iron constitution

بنیه‌ی قوی

● (خودمانی) هفت تیر

● (بازی گلف) چوگان آهنی

● آهن موجود در خون و خوراک و غیره

iron - poor blood

خونی که آهن آن کم است

liver contains lots of iron

جگر مقدار زیادی آهن دارد.

● (داروسازی) شربت آهن(دار)

● سنگدل، بی‌رحم

● آهنی

an iron rod

میله‌ی آهنی

an iron mine

کان آهن

iron ore

سنگ آهن

● آهن پوش کردن، آهن زدن به، آهن دار کردن

he ironed the wheel

او روی چرخ را با آهن پوشاند.

* have many (or several) irons in the fire

در چند فعالیت یا سودای مختلف دست داشتن

* in irons

1- غل و زنجیر شده، در بند، دست و پا بسته 2- (کشتی بادبانی) ایستاده از حرکت، گرفتار باد مخالف

* iron out

1- (با اتو) صاف کردن، چروک‌گیری کردن 2- برطرف کردن

we finally ironed out our differences

بالاخره اختلافات خود را برطرف کردیم.

* strike while the iron is hot

از فرصت استفاده کردن، تا تنور داغ است نان را چسباندن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. a heavy ductile magnetic metallic element; is silver-white in pure form but readily rusts; used in construction and tools and armament; plays a role in the transport of oxygen by the blood “Substance Holonyms: steel, iron ore”
  2. a golf club that has a relatively narrow metal head
  3. implement used to brand live stock
  4. home appliance consisting of a flat metal base that is heated and used to smooth cloth
  5. press and smooth with a heated iron “press your shirts” “she stood there ironing” “Somebody ----s something” “Something ----s something” “They iron the capeIII”
  6. extremely robust “an iron constitution”

واژه‌های دیگر با معنی «آهن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن