ironbound
معنی فارسی
با اهن بسته نجير شده خشن. سنگلاخ پرسنگ و صخره خمش ناپذير انعطاف ناپذير
معنی کامل و مثالها
/-bound´/adj.
● غل و زنجیر شده، آهن بند شده
● سنگلاخ، (دارای لبهی) پرسنگ و صخره
an ironbound coast
کرانهی پر سنگلاخ
● خمش ناپذیر، انعطاف ناپذیر
ironbound traditions
سنتهای تغییر ناپذیر