دیکشنری فارسی

irony (1)

معنی کامل و مثال‌ها

/ī´rǝ nē, ī´ǝr nē/n., pl.

● طعنه، گواژه

if we call a stupid person wise, it is a kind of irony

اگر آدم احمقی را عاقل صدا کنیم، این نوعی طعنه است.

● وارون رویداد، تفشه، تفش، قضای روزگار

it is an irony that the fire station burned!

تفشه است که ایستگاه آتش‌نشانی آتش گرفت‌!

● (داستان و نمایش: تفاوت میان واقعیت در نظر شخصیت داستان و واقعیت حقیقی که بر خواننده یا تماشاگر آشکار شده است) وارون پنداشت (dramatic irony هم می‌گویند)

● (تظاهر به جهل به ویژه در مباحثه به منظور گیر انداختن طرف) وارون نمایی (Socratic irony هم می‌گویند)

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن