irony (1)
معنی کامل و مثالها
/ī´rǝ nē, ī´ǝr nē/n., pl.
● طعنه، گواژه
if we call a stupid person wise, it is a kind of irony
اگر آدم احمقی را عاقل صدا کنیم، این نوعی طعنه است.
● وارون رویداد، تفشه، تفش، قضای روزگار
it is an irony that the fire station burned!
تفشه است که ایستگاه آتشنشانی آتش گرفت!
● (داستان و نمایش: تفاوت میان واقعیت در نظر شخصیت داستان و واقعیت حقیقی که بر خواننده یا تماشاگر آشکار شده است) وارون پنداشت (dramatic irony هم میگویند)
● (تظاهر به جهل به ویژه در مباحثه به منظور گیر انداختن طرف) وارون نمایی (Socratic irony هم میگویند)