irrelatively معنی فارسی بطور نامربوط ، بي انکه وابستگي داشته باشد واژههای دیگر با معنی «بطور نامربوط» incoherently بطور نامربوط، بدون داشتن ربط انشائي، بطور ول irrelevantly بطور بي ربط، بطور نامربوط، بدون اينکه وابستگي داشته باشد impertinently فضولانه، بطور نامربوط، بطور غير مقتضي